
یکم حرفم دارم با برادر احمد با اینکه بعضی از طعنه ها گفتن نداره"حاج احمد یادتان هست ان روزی که با عصای زیر بغلت رفتی دارخوین تا برای بچه ها سخنرانی کنی؟انجا گفتی که ما از تهران امدیم و با هم عهد بستیم تا خرمشهر را از دست دشمن نگریم برنگردیم و گفتی که چند بار دستور دادن که برگردیم عقب ولی شما این کار نکردید "یادتان هست ان روزها بعضی از بچه ها حرف از مرخصی و تسویه میزدند "که به انها گفتی کجا میخواین برگردید "ناموس شما را بردند همه چیز شما را بردند حالا هم میخوای تسویه کنی و در اخر به همه گفتید که ...
ادامه مطلب
یکم حرفم دارم با برادر احمد با اینکه بعضی از طعنه ها گفتن نداره"حاج احمد یادتان هست ان روزی که با عصای زیر بغلت رفتی دارخوین تا برای بچه ها سخنرانی کنی؟انجا گفتی که ما از تهران امدیم و با هم عهد بستیم تا خرمشهر را از دست دشمن نگریم برنگردیم و گفتی که چند بار دستور دادن که برگردیم عقب ولی شما این کار نکردید "یادتان هست ان روزها بعضی از بچه ها حرف از مرخصی و تسویه میزدند "که به انها گفتی کجا م...
ادامه مطلب
یکم حرفم دارم با برادر احمد با اینکه بعضی از طعنه ها گفتن نداره"حاج احمد یادتان هست ان روزی که با عصای زیر بغلت رفتی دارخوین تا برای بچه ها سخنرانی کنی؟انجا گفتی که ما از تهران امدیم و با هم عهد بستیم تا خرمشهر را از دست دشمن نگریم برنگردیم و گفتی که چند بار دستور دادن که برگردیم عقب ولی شما این کار...
ادامه مطلب
یکم حرفم دارم با برادر احمد با اینکه بعضی از طعنه ها گفتن نداره"حاج احمد یادتان هست ان روزی که با عصای زیر بغلت رفتی دارخوین تا برای بچه ها سخنرانی کنی؟انجا گفتی که ما از تهران امدیم و با هم عهد بستیم تا خرمشهر را از دست دشمن نگریم برنگردیم و گفتی که چند بار دستور دادن که برگردیم عقب ولی شما این کار...
ادامه مطلب